شما اینجا هستید: زلزله و عمران ایران > شوخی با مهندسان > یادواره مهندسین

 

شوخی با مهندسان

رشته های مهندسی پر طرفدار

لغتنامه مهندسین عمران

چهار قانون طلایی مهندسین

مهندسین چگونه کار میکنند؟

یادواره مهندسین

زباله های مهندسی

کاریکاتور ساخت و ساز

دنیای بدون مهندس

کاریکاتور کار تیمی

یادواره مهندسین

 

كه مدرك بگیرم زبد شانسي

بسی رنج بردم در این سال سي

نهادم به سر افسر بندگي

نشد، دادم از كف همه زندگي

ببودم به سر موی و بودم جوان

نبودم اوائل چنین ناتوان

نه اینگونه نامهربان بودمي

نه تن خسته و ناتوان بودمي

نه بر خوی بد عادتی داشتم

نه اهریمنی طینتی داشتم

چنان گشته ام اینچنین اهرمن

كنون بشنوید اینكه بیچاره من

ولی قطره آن گویم از بحر، باز

بود شرح احوال من بس دراز

نبودی چو من درسخوانی به دهر

به هوش و خرد شهره بودم به شهر

زدم تستها را یكی در میان

به كنكور در رزم كنكوریان

نیارد چو من رتبه كس تا ابد

به كف آمدم رتبه ای زیر صد

نبودم خبر زینكه مفلس شدم

خیالم كه دیگر مهندس شدم

كه چون در خط درس افتادمي

به خود وعده ای نیك دادم همي

زنم از خوراك و میرم ز خواب

بیابم اگر صد هزاران كتاب

كه خود گردم از كار خود در عجب

چنانش بخوانم به روزانه شب

نبیند دو چشمت كه چشمم چه دید

ولیكن چو پایم بدینجا رسید

برآمد به یك روزه هفتاد بار

به هنگامه ثبت نامم دمار

رخ سرخ من رو به زردی نهاد

به "آموزش"اش چون گذارم فتاد

به رخساره زردم آمد عرق

چو دادندمی صد هزاران ورق

كه رست از كف كفش مخلص علف

چنان بی كس و خسته ماندم به صف

به یك نمره گشتم من از بندیان

پس از آن چو دیگر به صف ماندگان

جدا از خود و شهر و مردم شدم

بماند، پس نمره ای گم شدم

ره دانشم راه پر گوهر است

به خود گفتم این زندگی بهتر است

كه من دیگر آن شخص پیشین نه ام

گذشتم از آن فكر پیشینه ام

به من چه ، چه در كار گردون كنند

به من چه كه دیگر كسان چون كنند

به من چه خر مش رجب مرده است

به من چه فلانی دل آزرده است

كه من دیگر آن شخص پیشین نه ام

گذشتم از آن فكر پیشینه ام

كلید در گنج این عالم است

كه دانش چراغ ره آدم است

مرا علم و دانش شود رهنمون

چو فرصت غنیمت شمارم كنون

ز یك درب چوبی بسی بی صدا

پس از آن به مكتب نهادم چو پا

بگفتا شكاری به دام اوفتاد

به رزم اندر آمد یكی اوستاد

در این پهنه یكدم نشاید كه خفت

بچرخید و گردید و غرید و گفت

یل سر سپاه فلان كشورم

كه من دكترا از فلان كشورم

ز كس گر نترسی، ز مخلص بترس

كنون گفته باشم به آغاز درس

كدامین خر ز درست افتاده است؟

بگفتم كه درست بسی ساده است

خیالات تو ای جوان باطل است

بگفتا كه درسم بسی مشكل است

كه پولاد كوبند آهنگران

چنانت بكوبم به گرز گران

دوماهی چو از آن سخن ها گذشت

پس از آن سخنها و آن سرگذشت

هزاران غمم تیشه بر ریشه زد

ریاضی یكم نمره بر شیشه زد

سپاه معارف به دادم رسید

علومی چو بر بنده لشكر كشید

نشد كارگر زخم آن تیشه ها

یكی بیست بگرفتم از ریشه ها

دهانم ز تلخی چنان زهر كرد

پس از آن معارف ز من قهر كرد

بیامد ز در اوستادی چو شیر

به تالار و در گرمی ماه تیر

بدان،‌ خوان اول بود امتحان

بگفتا كه در رزم نام آوران

یكی پهلوان تر از آن دیگري

فراهم شد از جمع ما لشگري

كه باید نمودن به دشمن قیام

اتودها كشیده همه از نیام

ببست افسار رخش خود بر زمین

چو آمد فرود آن یل از پشت زین

بگفتا كه حل كن محالات را

كشید از نیامش سوالات را

یلان را چنان اسب خود رام كرد

سپه را به یك غرش آرام كرد

كدامین كس از درسم افتاده است؟!

بگفتا كه درسم بسی ساده است؟!

به فنی زبندم تو خود را رهان

كنون گر توانی برو بچه جان

به خود گفتمی اینكه ول معطلي

نشستم چنان سنگ بر صندلي

مگر ترم دیگر شوی پهلوان

برو فكر دیگر بكن این جوان

دو صد حیله را چون نمودم قطار

شدم بر خر نحس شیطان سوار

به ظاهر پریشان و در دل شعف

به یك روزه صدها گواهی بكف

ببودم به بستر بسی ناتوان

بگفتم كه من موقع امتحان

بیا بر من اكنون تو راهی نما

كه رحمی كن ای پهلوان رهنما

برونم كش از پهنه كارزار

كنون تا نیفتم به حال نزار

دگر از چه آرم سرت را به درد

دو ترمی در این نابرابر نبرد

كه شاید برون ایم از پنچ و خم

هزاران كلك را زدم بیش و كم

در این ره هزاران چو من رستم است

رهی پرفراز و خم اندر خم است

یكی با درفش و یكی بی درفش

یكیشان به رخش و یكی مرده رخش

مگر آخر اید غم روزگار

هر اینك در اندیشه كارزار

 

 
 

تمام حقوق برای سایت Vojoudi.com محفوظ است - [email protected]